ناگفته ها
قالب وبلاگ
سلام عزیزان دل.. خوبین؟ امروز خیلی خیلی اتفاقی  اومدم بلگفا. اولین کاری که کردم، رفتم پست های قبلیمو خوندم.. خوبه یه وقتایی خاطراتو مرور کنی

امسال چقدر سال پر نوسانی بود واسم.. کلی چیزای خوب و کلی چیزای بد.. خیانت، حسادت که باعث شد الکی آبرومو با حرفای دروغ ببرن، بهونه های بی مورد، توجیه های الکی ..

انقدر بدیاشو نگم.. خوبی هم داشت.. مثلا مسافرت اردیبهشت به سمت مریوان.. نامزدیه یکی از دوستان و کلی رقص و خوشحالی..گرفتن دو تا کتاب از دکتر عباسی عزیز .. فعالیت های پر نشاطمون توی کانون موسیقی

اوه تا یادمم نرفته بگم، شکر خدا اولین کنسرتمون توی بابلسر برگزار شد.. 30 بهمن و 1 اسفند.. ماشالا هزار ماشالا ملت اومدن و خداروشکر خوششون اومد و بازتاب هاشو داشتم همین الان توی وبسایت ها میخوندم.

سال جدید دو تا کنسرت جدید دارم توی همون ماه های ابتدایی... 

اطالاعات بیشتر هم میخواین برین به این آی دی اینستاگرام:  @Rohab_music

بالاخره بعد از سختی های فراوان ،کنسرت آموزشی آموزشگام پیام هم انجام شد و بچه هام رفتن اجراشونو با موفقیت انجام دادن ... این یه جرقه ای بود برای اجراهای بهتر و بهتر آموزشگاهمون..

 

و کلام آخر ...

سال خوبی رو براتون آرزو میکنم... امیدوارم هرجا هستین ، شاد و خوش و سلامت باشین

لحظه ی تحویل سال، اونایی که بیدارن فراموشمون نکنن!

دوستون دارم ، سبد سبد!  :)

یاهو...


موضوعات مرتبط: ناگفته های من
برچسب‌ها: ناگفته ها, فرهود, بابلسر, کنسرت, شرح فراق
[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 11:34 ] [ فرهود ]
چقدر دلم برای پست گذاشتن توی وبلاگ تنگ شده

 

هی خدا... دوستای خوبی داشتم اینجا.. امیدوارم هرکجا که هستن شاد و سلامت باشن..

ما که بدجور خراب شدیم... 

راست میگن.. آدم توی زندگیش یه جاهایی یه اشتباهی میکنه که دیگه قابل جبران نیست... اشتباه من هم دل بستن بود...

ازش خواستم همسرشو دوست داشته باشه... 

منم با زندگی خودم میسازم یه جورایی...

سرمو به چیزای پوچ مشغول میکنم...

 

این روزا سختن از اونی که باور کنی ... مگه میشه با یه خاطره سر کنی....

 

ببخشید، یکم دلم پره...

واسم توی این شبها دعا کنین...

دعا کنین قوی باشم و بتونم خودمو زودتر جمع و جور کنم...

مواظب خوبیاتون باشین

یا حق

 

 

 

[ یکشنبه ۱۱ آبان۱۳۹۳ ] [ 20:2 ] [ فرهود ]
سلام دوستان عزیزم...

امروز تولد یکی از بهترین دوستامه... کسی که توی این چند سال آشناییتمون همیشه کنارم بوده، و با وجود این همه بدی هایی که بهش کردم، هنوزم پیشمه...

امروز روز تولدشه و منم خیلی خوشحالم... دوست داشتم الان کنارش باشم ، اما حیف!

یه متن قشنگ واسش نوشتم... البته نه شاعرم نه طبع شعری دارم! اما خب این تنها کاری بود که میتونستم واسش بکنم

 

و چه زیباست انبساط دوباره ی کائنات....

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینش...

چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن

و چقدر شیرین است امروز

روز میلادت!!

روزی که تو آغاز شدی

 

عزیزم، توی ادامه ی مطلب یه هدیه ی کوچیک آماده کردم...

یادته از دو ماه پیش همش میگفتی ، فرهووووووووووود؟؟ اون سورپرایزی که واسم داشتی چیه؟؟؟ منم بهت میگفتم : هنوز وقتش نرسیدهـــ

امروز، وقتش شده

روز تولدت

 


موضوعات مرتبط: ناگفته های من
برچسب‌ها: تولد, متن عاشقانه
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۲۷ مرداد۱۳۹۳ ] [ 9:30 ] [ فرهود ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اسمم فرهود... متولد 72...دانشجوی شیمی کاربردی دانشگاه مازندران(بابلسر)... هم گیتار می زنم و هم گیتار یاد می دم.هرکی بخواد ابنجا لینک میشه.دوستون دارم
یه سرکی به پروفایلم بزن..بهت اجازه میدم :|
برچسب‌ ها