|
ناگفته ها | ||
|
سلام دوستان.خوبین؟ منم خوبم.اما خسته ام... هفته ی دیگه دوتا امتحان ترم دارم اما آخر هفته دارم میرم ماسوله :|:|:| بالاخره عروسی هم تموم شد و عروس و دوماد رفتن خونه ی بختشون♥.... اما خونه ی ما خیلی خلوت شده.زهره ی بی معرفت دو روزه ازش خبری ندارم.بهم گفت امروز غروب میاد اما هنوز نیومد :( دلم واسشون تنگ شده. ای خدااااااااااا اینم یه عکس خوشگل: نظرتون راجع به عکس چیه؟؟؟
من دیگه برم..بااااای برچسبها: عکس, فرهود, ناگفته ها [ سه شنبه 24 اردیبهشت1392 ] [ 19:54 ] [ فرهود ]
دوستان عزیز..سلام ... ☻ شرمنده این هفته عروسی داریم+بار برون+2 شب، شب نشینی .. ☺ هفته ی دیگه هم سه روز پشتسر هم 3 تا امتحان پایان ترم دارم ♥ میدونم همواره منو درک میکردین...بازم درک کنین ...کلا همیشه میای اینجا، باید منو درک کنی ♠ خدایی حال نمیکنین؟؟آپ از این کوتاه تر دیدین؟؟؟ ◘ چندش آور ترین شکلک که توی عمرم دیدم: اول راهنمایی که بودم..یه پسره این کارو میکرد.. ایییییییییییییی (نظر دهی فعاله... از روی این شکلکها منظورمو بفهمین خودتون موضوعات مرتبط: ناگفته های من [ شنبه 14 اردیبهشت1392 ] [ 11:22 ] [ فرهود ]
سلام دوستانم. ببخشید دیر میام اینجا. زود برم سر آپم..بعضی دوستان گفتن آپ بلند بهتره.اما من خودم از اون جمله آدمایی هستم که حوصله ی خوندن آپهای بلند رو ندارم، خواستم بگیرم لینکامو حذف کنم و اونایی که باحالن رو لینک کنم.اما باز گفتم لعنت به شیطون.البته شاید دوباره شیطون گولم بزنه و بی معرفتا رو حذف کنم. +از گریه ی این دختره توی شمیم عشق(حوا)، به شدت آلرژی دارم. +یه شاگرد دیگه هم اومده...تعداد به عدد 5 رسید.خدا بهم بیشتر بده..خدایی مزه داره آدم پولی رو بگیره که سالها توی همون رشته، تلاش کرده باشه. +عروسیه زهره نزدیکه و مطابق اون، استرسها زیاد شده.خونه ی ما هم حالت غم به خودش گرفته.امیدوارم این چیز، گذرا باشه +داداش محمد رفته حاجی شه و برگرده...چند بار زنگیدم، متاسفانه موفق نشدم..یه آقای عربی میاد عربی میحرفه، بعد انگلیسی بعد هم قطع میشه.ایشالا ما رو فراموش نکرده باشه.چون یادمه پارسال، همین موقع من مدینه بودم.ایام فاطمیه بود و توی بقیع.. یادش بخیر + توضیح در مورد عکس پایین بدم..دیروز به مهیار(همسایمون) گفتم میخوام واسه عروسیه زهره یه ترتیبی به موهام بدم.خسته شدم از بس کوتاه میکنمش...یه خرده خشن(فشن) کنمش...مهیار هم گفت برو پیش میثم، نزدیک 4راه کبوتر..اون رفیقمه..کارش عالیه ....منم رفتم 4 راه کبوتر،دیدم یه آرایشگاه اونجا داره. رفتم داخل به پسره گفتم میخوام موهامو یه مدلی بزنم.پسره هم گفت فشن؟؟ اما امروز رفتم حموم و مجددا به حالت اولیه ی خودم برگشتم راستی...اینم بگم...اونی که مهیار گفت نبود...آرایشگاه رو اشتباهی رفتم...مهیار منو دید.میگه از این به بعد،منم میام همین آرایشگاهی که تو رفتی..
بزنم به تخته این بود آپی از ما!! ما یعنی من!!من یعنی فرهود برویم..بدرود دوستان عزیزززززززززز برچسبها: فرهود, ناگفته ها [ سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ] [ 20:46 ] [ فرهود ]
|
||